۱۳۸۹ مرداد ۲۳, شنبه

سخنانی از زرتشت

سخنان زرتشت
- خورشید باش که اگر خواستی بر کسی نتابی نتوانی.
-هرگز به جنگ تاریکی نمی روم بلکه مشعلی می افروزم و روشنایی را پدید می آوردم.
- جهان به آن نیرزد که پریشان کنی دلی را.
- فرو رفتن در غم و اندوه هیچ کس را در دین مومن نمی سازد.
- کار نیکی که برای دیگران انجام می دهید، وظیفه نیست بلکه یک نوع لذت است که برای شما سلامتی و آرامش خاطر به ارمغان می آورد.
- بهترین زندگی برای کسانی است که نیک بیاندیشند وپارسایی را سرلوحه زندگی خود کنند.
- شریف ترین دل ها، دلی است که اندیشه آزار کسان در آن نباشد.
- خوشبختی از آن کسی است که در پی خوشبختی دیگران باشد.
- هر عمل بزرگ از فکر بزرگ سرچشمه می گیرد.
- نیکی و سود خویش را در زیان دیگر کسان مخواه.
- آن چه را که می شنوید با عقل سلیم و منش پاک و روشن بسنجید و آن گاه بپذیرید.
- نیک می دانم که هیچ نیایشی نیست که از جان و دل برآید و بی پاسخ بماند.
- اگر می خواهی با خداوند یکی شوی،نگاهی به پیرامونت بینداز و به اندرون خود بنگر.
- زننده ترین حیواناتی که من تا کنون دیده ام چاپلوسانند، آنها از دوست داشتن سر در نمی آورند و فقط تقلید عاشق شدن را می کنند.
- تنهایی می تواند قابلهء زادن اندیشه ای بزرگ باشد،اما جایی می توانی به تنهاییت اطمینان کنی که اندیشه ی نیک، در آنجا خانه ساخته باشد.
- همسایه ی خود را مانند خود دوست بدار،اما ابتدا خویش را دوست تر بدار چرا که انسانی که به خود احترام گذاشت،به خالق خویش احترام گذارده است.
- حسن بلند پروازی در آن است که انسان را پر جنب و جوش نگه می دارد،اما اگر این بلند پروازی باعث گردد که انسان از واقعیت های روزمره دور بماند،آن دیگر بلندپروازی نیست بلکه کوته نظری است.
- برای آدمی در زندگی،هیچ خیری بالاتر از پاکیزگی نیست.این پاکیزگی همان است که از قانون اهورمزدا به دست می آید، و پاکی و پاکیزگی قانون دین من است.
- خدای زرتشت بخشایشگر و پر جوشش است پس از کسی که میبخشد،نباید ترسید،تنها چیزی که باید از آن ترسید همان «ترس» است.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۵, شنبه

سه گانه روز اول عشق

آدم و حوا
جمشید و جمک
مشی و مشیانه

مشی و مشیانه نویسنده : محمد محمد علی
انتشارات : کاروان
226 صفحه
اهورا مزدا اولین انسان یعنی کیومرث را در پایان 3 هزار ساله اول خلقت می افریند. کیومرث وظیفه دارد کسب تجربه کند و تجربیاتش را بر روی سنگها برای آیندگان حک نماید. همراه با کیومرث گاو مقدسی نیز آفریده شده و بر روی زمین می آید.

در موقع مرگ نطفه ای از کیومرث خارج می شود. سپندارمزد بانوی ماه اسفند و زمین این نطفه را به گیاه ریواس می سپارد تا چون زهدان مادر آنها را پرورش دهد. پس دو مرد و زن به صورت همزمان به نام های مشی و مشیانه متولد می شوند و از آنها خواسته می شود به سرزمین پربرکت ایران زمین بروند.

اولین فرزند مشی و مشیانه دختری به نام اناهیتا است که چون بسیار شیرین است پدر و مادر بسیار او را می بوسند و می بویند تا نهایتا او را می خورند پس اهورا از آن به بعد فرزندان انسان را به گریه وا می دارد و رنج تربیت را بر پدر و مادر تحمیل می کند. فرزند 2قلوی بعدی آنها سامی و سیامک هستند که فرزند آنها هوشنگ فرمانراوی ایران زمین می شود .

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۶, پنجشنبه

جایزه نوبل فقط با یک حرکت

برای من عکس هایی که از سیاستمداران گرفته می شوند هر چیز را که نشان دهند، زیبایی را بر نمی تابند. اما این عکس یکی از زیباترین شاهکارهای کم یاب سیاسی را ثبت کرده است. این عکس ویلی برانت (Willy Brandt)، وزیر خارجه وقت آلمان، را نشان می دهد که در برابر مجسمه یادبود کشته شدگان لهستان در ورشو، زانو می زند.



خوب است که بدانید لهستان در جنگ جهانی دوم، بالاترین آمار تلفات انسانی را در سطح جهانی داشت. بیش از هفت میلیون نفر با اشغال لهستان در 1939 توسط آلمان نازی جان خود را از دست دادند.


و حالا فکرش را بکنید که بعد از سه دهه از آن واقعه اسف بار تاریخی، آلمان وزیر خارجه اش، ویلی برانت ، را به ورشو فرستاده تا دست دوستی به سوی لهستان دراز کند.


و قرار است در میدان مرکزی ورشو ، کنار مجسمه یادبود کشته شدگان جنگ جهانی دوم لهستان سخنرانی کند.7 دسامبر1970 . نفس ها در سینه حبس است و نه فقط لهستان، که دنیا چشم است و گوش تا ببیند و بشنود او چگونه از کشورش اعاده حیثیت خواهد کرد... و او کلمه ای حرف نزد.


به جای رفتن ِ پشت تریبون، با قدم های شمرده و آرام به طرف مجسمه یادبود رفت و در برابر آن زانو زد...


و دقایقی بعد، در برابر چشمان حیرت زده خبرنگاران و حاضران، در سکوتی سنگین جایگاه را ترک کرد...


ویلی برانت جایزه نوبل صلح 1971 را به خاطر این حرکت زیبا از آن خود کرد و مرد آن سال شد.


امروزه، یکی از میادین اصلی ِ ورشو به نام ویلی برانت است و نمای یادبودی از او، در حالیکه زانو زده است، در وسط این میدان به چشم می خورد.










 

قدر دوستی ها را بدانیم


تعجب نکنید از اینکه این دو تا عکس را در لینک داستان گذاشتم.


بعضی وقتها یک عکس خودش مثل یک کتاب ، یک زندگی و یک دنیا تجربه آدم رو بدجوری ساکت می کنه و به فکر فرو می بره . می گید نه ببینید.




۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۵, چهارشنبه

پنجاهمین سال سرایش شعر کوچه


کوچه

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتم،

همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق دیوانه كه بودم.

در نهانخانۀ جانم، گل یاد تو، درخشید

باغ صد خاطره خندید،

عطر صد خاطره پیچید:

یادم آمد كه شبی باهم از آن كوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دل‌خواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.
تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.

من همه، محو تماشای نگاهت.
آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشۀ ماه فروریخته در آب

شاخه‌ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید، تو به من گفتی:

ـ «از این عشق حذر كن!

لحظه‌ای چند بر این آب نظر كن،

آب، آیینۀ عشق گذران است،

تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است،

باش فردا، كه دلت با دگران است!

تا فراموش كنی، چندی از این شهر سفر كن!»
با تو گفتم:‌ «حذر از عشق!؟ - ندانم

سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،

نتوانم!
روز اول، كه دل من به تمنای تو پر زد،

چون كبوتر، لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم . . .»
باز گفتم كه : «تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم، نتوانم!»
اشكی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب، نالۀ تلخی زد و بگریخت . . .

اشک در چشم تو لرزید،

ماه بر عشق تو خندید!
یادم آید كه: دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه كشیدم.

نگسستم، نرمیدم.
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌های دگر هم،

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،

نه کُنی دیگر از آن كوچه گذر هم . . .
بی تو، اما، به چه حالی من از آن كوچه گذشتم !
فریدون مشیری  مجموعۀ «ابر و کوچه»

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۴, سه‌شنبه

برتولت برشت


دختر كوچولوی صاحبخانه از آقاي " كي" پرسيد:


اگر كوسه ها آدم بودند، با ماهي هاي كوچولو مهربانتر ميشدند؟


آقای كي گفت : البته ! اگر كوسه ها آدم بودند،


توی دريا براي ماهيها جعبه های محكمي ميساختند،


همه جور خوراكي توی آن ميگذاشتند،


مواظب بودند كه هميشه پر آب باشد.


هوای بهداشت ماهی های كوچولو را هم داشتند.


برای آنكه هيچوقت دل ماهي كوچولو نگيرد،


گاهگاه مهماني های بزرگ بر پا ميكردند،


چون كه گوشت ماهي شاد از ماهي دلگير لذيذتر است !


برای ماهی ها مدرسه ميساختند وبه آنها ياد ميدادند


كه چه جوری به طرف دهان كوسه شنا كنند


درس اصلي ماهيها اخلاق بود


به آنها مي قبولاندند


كه زيبا ترين و باشكوه ترين كار برای يك ماهي اين است


كه خودش را در نهايت خوشوقتي تقديم يك كوسه كند


به ماهی كوچولو ياد ميدادند كه چطور به كوسه ها معتقد باشند


و چه جوری خود را برای يك آينده زيبا مهيا كنند


آينده يی كه فقط از راه اطاعت به دست ميآييد


اگر كوسه ها ادم بودند،


در قلمروشان البته هنر هم وجود داشت:


از دندان كوسه تصاوير زيبا و رنگارنگي مي كشيدند،


ته دريا نمايشنامه به روی صحنه ميآوردند كه در آن ماهي كوچولو های قهرمان شاد و شنگول به دهان كوسه ها شيرجه ميرفتند.


همراه نمايش، آهنگهاي مسحور كننده يی هم مينواختند كه بي اختيار


ماهيهای كوچولو را به طرف دهان كوسه ها ميكشاند.


در آنجا بي ترديد مذهبی هم وجود داشت كه به ماهيها می آموخت


"زندگي واقعي در شكم كوسه ها آغاز ميشود"


۱۳۸۹ اردیبهشت ۴, شنبه

بازی حق کودک است

اغلب اولیاء و مربیان، بازی کودک را نوعی اتلاف وقت به حساب می‌آورند و می‌خواهند که کودکان هرچه زودتر دست از بازی کشیده و به کارهای مهمتر بپردازند.


اینان، کودکان را بزرگسالانی می‌پندارند که فقط از حیث جثه کوچک‌اند و توجه ندارند که بازی یکی از عوامل مهم در سلامت و رشد جسمی و روانی و عاطفی کودکان و موجبی برای آموزش اصول و قواعد زندگی به آنها است.

کودک، عاشق بازی است و شاید شدیدترین محرومیت برای او آن باشد که نگذارند بازی کند. همه جا برای او صحنه بازی است و این جنبه در سنین اولیه دارای اهمیت بیشتری است و فعالیت و علاقه‌مندی طفل به بازی، نشانه سلامت اوست و اگر کودکی بازی نکند، بیمار است و باید به درمان او اقدام کرد.

بازی در عین این که وسیله سرگرمی کودک است، دارای جنبه آموزندگی و سازندگی نیز هست و در برخی از موارد، ارزش اشتغال کودک بدان بیش از ارزش کتاب خواندن است. بازی اگر خوب و اندیشیده طرح شده باشد، به کودک فرصت می‌دهد تا به تقویت جنبه‌های جسمی، ذهنی، روانی و عاطفی خود بپردازد و اصول اخلاقی و اجتماعی را به خوبی فراگیرد.

بدین دلیل است که اولیاء و مربیان آگاه به پیروی از دستور پیغمبر اکرم(ص)، هرگز کودک خردسال را از بازی منع نمی‌کنند بلکه سعی دارند بازی وی را جهت داده و از آن به نفع کودک سود برند. ضرورت این امر در هفت سال اول زندگی بیشترو مورد توصیه پیشوایان اسلامی است. از فوائد بازی کودک می‌توان موارد ذیل را به طور خلاصه یاد کرد.

ـ در جنبه جسمی، بازی موجب رشد جسمی کودک است. عضلات را نیرومند و استخوان‌ها را محکم می‌کند. باعث ایجاد مهارت و تقویت حس لامسه و حس بینایی کودک می‌شود.

ـ در جنبه ذهنی و روانی، بازی حس کنجکاوی کودک را برمی‌انگیزد و قدرت ابتکار او را به حرکت وامی‌دارد. کودک به هنگام بازی در برابر مشکلات مقاومت می‌کند و این خود موجبی برای اعتماد به نفس در او می‌شود.

ـ از لحاظ عاطفی، فرصت‌های مناسبی به هنگام بازی به دست می‌آید تا تمایلات عاطفی کودک متعادل شود. فی‌المثل بازی گاهی وسیله‌ای برای تعدیل جنبه پرخاشگری کودک است و از طریق آن عقده و کینه‌اش از میان می‌رود. کودکی که نسبت به پدر خود کینه و عقده پیدا کرده است، عروسک را پدر انگاشته و آن را بر زمین می‌کوبد و بدین‌وسیله عقده‌های روانی‌اش تا حدی گشوده می‌شوند.

ـ در جنبه آموزش شیوه زندگی فردی، بازی به کودک می‌آموزد که برای وصول به هدف چگونه باید نقشه بکشد، به چه صورت طراحی کند و چگونه از عهده حل مشکل برآید. کودکی که امروز عروسک‌‌بازی می کند، به حقیقت نقش مادری یا پدری فردا را تمرین می‌کند.

ـ در زمینه آموزش شیوه زندگی جمعی، بازی باعث می‌شود که کودک بتواند با دیگران رابطه صحیح برقرار کند، همکاری و فعالیت‌های گروهی را آموخته و تمرین کند.

ـ در مورد آموزش قوانین و مقررات و اصول اخلاقی، بازی باعث می‌شود که کودک براثر اجبار به رعایت قواعد و مقررات آن، رعایت اصول انضباطی و اخلاقی را در زندگی جمعی فراگیرد.

ـ بازی در جنبه شناخت کودک، نشان دهنده افکار و تمایلات و عواطف او است. لذا اولیاء و مربیان می‌تواند کودک را به هنگام بازی دقیق‌تر بشناسند.


بازی برای کودک یک امر طبیعی است و مانند نفس کشیدن برای حیات وی ضرورت دارد. لذا نباید از شیطنت‌های شاگردان خردسال نگران بود.

رسول گرامی اسلام (ص) وجود حالت فعال وجودشان را در طفل خردسال، نمایانگر فزونی خرد و اندیشه او در بزرگسالی دانسته و می‌فرماید:

«شیطنت و لجاج و ستیزه‌جویی کودک، در دوران خردسالی او، نمایانگر فزونی عقل و اندیشه او در بزرگسالی است.»

و همچنین می‌فرماید:

«چه خوب و محبوب است که فرزند انسان، در خردسالی بازیگوش و پرتلاطم باشد تا این حالت طغیان‌آمیز او از شخصیتی در بزرگسالی سر برآورد که از حلم و خویشتن‌داری و مقاومت و پایداری برخوردار باشد. سپس آن حضرت فرمود: سزاوار است که طفل خردسال منحصراً این چنین بوده و بازیگوش و پرجنب و جوش باشد.»

مرحوم مجلسی (رضوان‌الله علیه) در ذیل احادیث فوق اضافه می‌کند: «شیطنت و شدت علاقه طفل خردسال به بازی و فرار از مدرسه در کودکان، نشانه عقل و استقامت آنها به هنگام بزرگسالی است و باید طفل بدین‌سان باشد ولی اگر کودکی، مطیع و فاقد جنبش و باصطلاح: خوش‌اخلاق و ساکت و رام و آرام باشد، نشانه آن است که در بزرگسالی از هوش و استقامت لازم برخوردار نخواهد بود؛ چنانکه این نکته به تجربه رسیده است».بنابراین براساس تعلیم و تربیت اسلامی هیچ یک از اولیاء و مربیان حق ندارند از شیطنت و بازیگوشی کودک خردسال جلوگیری کرده و به خاطر تأمین رفاه و آسایش خویش سعی کنند کودکان سرشار از جنبش و نشاط را به موجوداتی صد درصد مطیع و آرام مبدل سازند.

در خاتمه تذکر این مطلب لازم است که کودک در مرحله دوم (۸ تا ۱۴ سالگی) هرچند که احتیاج به بازی دارد و باید بازی کند، اما مدت بازی باید محدود باشد. یک مربی خوب و آگاه اجازه نمی‌دهد که خوی بازیگری و بطالت بر کودک غلبه کند و تا آخر عمر بازیگر بماند و تنها هنرش همین بازیگری باشد.حضرت علی (علیه‌السلام) می‌فرماید: «کسی که شیفته بازی باشد، سعادتمند نخواهد شد.»

فاطمه میرزایی روزنامه اطلاعات
برای خواندن دیگر مقالات آموزشی به این صفحه بروید : http://www.vista.ir/?view=article&id=125015

طرز تشویق کودکان به مطالعه

اگر می‌خواهید کودک، کاری را انجام دهد، اول باید خودتان آن را انجام بدهید! هر کسی که با بچه‌ها کار می‌کند، می‌داند که ما امروزه با موانع توجه بسیاری رو به رو هستیم. نه فقط حضور مسلط تلویزیون، که فعالیت‌های اضافه بی‌پایان بعد از مدرسه، تکالیف مدرسه و... زندگی بچه‌ها را پر کرده است. در عین حال ما باید بتوانیم خواندن کلمات و ادبیات را برای بچه‌ها سرگرم‌کننده و جذاب کنیم. اولین کلید این کار این است که خودتان هیجان‌زده باشید. یکی از پیشنهاد‌های ما این است که در حال خواندن غافلگیر شوید! آیا تا به حال کسی را ندیده‌اید که به طور عمیق در کتاب فرورفته است؟ شک دارم که با دیدن این صحنه توانسته باشید خودتان را نگه دارید و پرسیده‌اید: «ببخشید، داری چی می‌خونی؟» بگذارید بچه‌ها هم همین طور شما را ببینید و غافلگیر شوند. اگر فرصتی برای خواندن دارید، حتما این کار را در جایی انجام دهید که همه شما را ببینند!

● این روزها چه می‌خوانی؟

از بچه‌ها بپرسید چه کتابی می‌خوانند و این کار را زیاد بکنید. وقتی خود من بچه بودم، در حسرت بحث کردن درباره کتاب‌ها بودم. دوست داشتم کتاب بخوانم اما نمی‌توانستم و جالب نبود درباره‌اش با دوستانم حرف بزنم. برای همین برای کسانی که به خواندن علاقه نشان می‌دادند، به خصوص بزرگسالان، ارزش زیادی قایل بودم.

● آفرینش فضا

بچه‌ها برای خواندن به مکان‌های امن و راحت عشق می‌ورزند. بعضی‌ها دوست دارند زیر اشیا دراز بکشند. من می‌دانم که فضا و جا اغلب کم هم هست اما اگر می‌توانید مکانی در کلاس یا کتابخانه کنار بگذارید تا بچه‌ها برای خواندن در آنجا آزاد باشند. صندلی‌های نرم یا حتی وسایلی مانند چادر اسباب بازی عالی هستند. شاید بتوانید از کسی خواهش کنید که ‌این ساخت و سازها را برایتان انجام بدهد. لااقل از آنها سوال کنید!

● نگاهی جدید به نمایشگاه

همیشه تعدادی نمایشگاه فصلی وجود دارد اما شما هم می‌توانید نمایشگاه‌های متفاوتی داشته باشید. می‌توانید کلکسیونی از کتاب‌ها را به بچه‌ها بدهید تا درباره آنها نقد بنویسند یا کشوی کوچکی در کنار قفسه کتاب‌ها داشته باشید که بچه‌ها بتوانند آزادانه نظراتشان را بنویسند.

● تابلوی پیغام‌ها: من اینجا بودم، تو کجا بودی؟

یادگرفتن خواندن، بزرگ و هیجان‌انگیز است. شما می‌توانید جایی برای نوشتن پیغام‌های روزانه و اطلاعیه‌های خاص کنار بگذارید. درست مانند دفاتر کار که یک تابلو برای آگهی و پیغام‌های شخصی به نام کارکنان وجود دارد. اگر چنین چیزی داشته باشید، مردم حتما از آن استفاده می‌کنند. پدر و مادرها را تشویق کنید که وقتی بچه‌ها دنبال کتاب می‌گردند، به نام آنها پیغام بگذارند و آنها را تشویق کنند. این هم راه جالب دیگری برای عادت کردن به مطالعه است.

● داستان بی‌پایان

می‌توانید در کلاسوری در کتابخانه، داستانی دنباله‌دار را بچسبانید. هر روز یک جمله یا یک پاراگراف بنویسید و بگذارید بچه‌ها ادامه داستان را خودشان تصور کرده و اضافه کنند.

● گوشه شعر و داستان

کتابدار‌ها هم می‌توانند یک گوشه از کتابخانه را به فضای کاری تبدیل کنند تا بچه‌ها برای خواندن یک کتاب مصور یا یک شعر به آنجا بروند.

تنها چیزی که لازم دارید، صندلی، تابلو و زنگی کوچک است. از زنگ وقتی استفاده می‌کنید که کسی بخواهد یک داستان یا افسانه را تعریف یا اجرا کند. این طوری از دیگران برای تماشا و شنیدن دعوت می‌کنید. اگر این کار را عامل بی‌نظمی می‌دانید، زمان‌های خاصی برای اتفاق افتادنش در نظر بگیرید.

● من کی هستم؟

کسانی که ذوق تئاتر بازی کردن دارند می‌توانند با لباس مبدل بچه‌ها را به ذوق بیاورند. این لباس مبدل می‌تواند بسیار ساده باشد. کلید کار در صحبتی است که می‌کنید. شما باید سر نخ‌هایی به بچه‌ها بدهید تا حدس بزنند شما کدام شخصیت از کدام کتاب هستید، ممکن است بچه‌ها حدس‌شان را روی برگه‌ای بنویسند و اگر درست حدس زده باشند، جایزه بگیرند. شما باید به خوبی به داستان مسلط باشید و اگر شخصیت‌های فرعی را انتخاب کنید، بازی جالب‌تر می‌شود. پیشنهادهای من اینها هستند: لباس آزمایشگاه برای ماری کوری؛ یک ردای سیاه برای استادی در داستان هری پاتر.

● من وقت ندارم

اگر وقت زیادی ندارید یا در زمان‌های کوتاه با بچه‌ها در تماس هستید باید از راه‌های سریع‌تری استفاده کنید. پیشنهاد خوبی در این باره معماها و واقعیات باورنکردنی است. همیشه چنین کتاب‌هایی در کتابخانه وجود دارد. شما می‌توانید آنها را در میز امانت نگه دارید و آماده باشید که هر روز واقعیتی جالب یا معمایی به بچه‌ها ارایه کنید.

منبع: Studyweb.com

روزنامه سلامت
منبع ترجمه : http://www.vista.ir/?view=article&id=116474

قوانین مورفی

در سال 1949 کاپیتان ادوارد مورفي مهندس شاغل در نيروي هوايي ایالات متحده بود . روزی مورفی بر روی پروژه ام ایکس 981 کار میکرد که متوجه گردید که تراسفورماتور به صورت نادرستي سيم پيچي شده و در مورد تكنسين مربوطه چنين گفت :" اگر فقط تنها یک راه برای بروز خظا وجود داشته باشد ، این تکنسین ، همان راه را خواهد یافت . " پیمانکار پروژه با شنیدن این مورد ، آنرا بر لیست نواقصاتی که - قبلا یادداشت کرده بود - افزود و نام آنرا قوانین مورفی نهاد . بعدها نکات بیشماری توسط افراد گوناگون در سراسر جهان گردآوری و به این مجموعه افزوده شد . البته بیشتر این قوانین که ناشی از بدبینی افراد میباشد ، گاها جنبه عینی و واقعی نیز در زندگی انسانها پیدا کرده است که در زیر به تعدادی از آنها اشاره میکنیم :



اگر به فردی بگوئید که سیصد میلیارد ستاره در جهان وجود دارد او براحتی آنرا باور میکند ، اما اگر بگوئید که این نیمکت تازه رنگ شده ، مواظب باشید که بر روی آن نشینید ، او حرف شما را باور نکرده و تا آنرا با انگشتانش لمس نکند ، دست بردار نیست


هیچ چیزی به آن آسانی که به نظر می‌رسد ، نیست


کارشناس ، فردی است که اطلاعات بسیار زیادی را در مورد کمترین چیزها میداند ، طوریکه تقریبا همه چیز را در مورد هیچ چیز نمیداند و بالعکس .


اگر احتمال خراب شدن چندین چیز وجود داشته باشد،‌ آن یک چیزی خراب می‌شود که بیش‌ترین خسارت را بزند


یک اشکال درست پس از اتمام کلیه بازرسیای نهائی پیش میآید 0


احتمال آنكه يك شيء آسيب ببيند نسبت مستقيم دارد با ارزش آن0


بزرگترین اکتشافات با بروز اشتباهات اتفاق افتاده اند و نه با برنامه ریزی قبلی 0


یک رایانه ممکن است اشتباهی مرتکب شود که بیست نفر در طول بیست سال کار مداوم و سخت ، نتوانند مرتکب شوند 0


هر موقع دنبال چيزي مي گرديد هـميشه در آخـرين مـكاني كه آن را جستجو ميكنيد آنرا خواهید یافت 0


همیشه سیستمهای جدید ، مشکلات جدیدی را هم بوجود خواهند آورد 0


هشتاد درصد امتحانات پایان ترم براساس کلاسی است که در آن غایب بوده اید0


اگر چیزی قابل فهم و درک نباشد ، آن چیز کاملا آشکار و بارز است 0


هرگاه کفش نوی را براي اولين بار به پا کنيد ، همه پايشان را روي آن خواهند گذاشت 0


اگر قرار باشد قبل از انجام دادن هر اقدامی ، چیزهائی گفته شود ، پس از انجام آن خواهید دید که بیشتر حرفهائی که زدید ، اضافی بود 0


زماني که مي خواهيد لكه روي شيشه پنجره را پاك کنيد هميشه لكه سمت ديگر شيشه ميباشد 0


دود سيگار همواره به سمت افراد غير سيگاري حرکت خواهد کرد، بدون توجه به سمت وزش باد.


هر چیزی که بالا برود ، پائین خواهد آمد


هرگاه به دروغ به رئيس خود بگوييد که علت تاخير شما پنچر شدن چرخ ماشينتان بوده ، روز بعد چرخ ماشين شما پنچر خواهد شد


آنچه را که میخواهی ، نخواهی داشت و آنچه را داری ، نمیخواستی داشته باشی


اگر امکان بروز چندین خطا و اشتباه وجود داشته باشد ، همگی آنها در یک زمان رخ خواهند داد


یک پروژه بزرگ درست قبل از اتمام آن ، متوقف میشود ، آنهم بسبب یک اشکال ریز که در جزئیات آن پروژه اصلا بی معنی و غیر قابل اهمیت تلقی شده بود


باد درست بر عکس جهتی میوزد که شما موهایتان را شانه و مرتب کرده اید


اگر شما دیرتان شده باشد ، اتوبوس هم دیر خواهد آمد


هر زمان که بخواهی چیزی را در محل مطمئن قرار دهی که هر وقت خواستی به آن دستیابی پیدا کنی ، هرگز آن چیز را نخواهی یافت


بهترین شوتهای گلف را زمانی انجام میدهی که تنهائی با خودت بازی کنی


درست یک ساعت بعد از اینکه تموم ناخنهایتان را گرفته اید ، به آنها احتیاج خواهید یافت


وقتی که به شش دکمه احتياج داريد٬ حداکثر پنج دکمه در قوطی دکمه ها پيدا خواهيد کرد


جاده موفقیت همواره در دست ساختمان است

۱۳۸۹ فروردین ۳۱, سه‌شنبه

در آغاز كلمه بود، و كلمه نزد خدا بود


در هر موجود زنده آهنگی ویژه نوشته شده است و در تمام هستی، همه مشغول نواختن آهنگی منحصر‌‌به‌فرد هستند.

در انسان، هر ژن (و پروتئین مربوط به آن) خود، آهنگی پیچیده می‌سازند و بدین سان، هر انسان تبدیل به كنسرت باشكوهی می‌شود، در حالیكه خود در كنسرت آفرینش یك آهنگ است.

كلمه Universe (به معنای جهان) كه در زبان انگلیسی برای توصیف بی‌نهایت و فضای لایتناهی به كار می رود از دو جزء UNI به معنی یك و Verseبه معنی آواز ساخته شده است؛ جهان یعنی یك آواز. به تازگی دانشمندان علم ستاره‌شناسی، بعد از تحقیقات وسیع و طولانی، به این نتیجه رسیده‌اند كه آفرینش نه با یك انفجار عظیم (به نام بیگ بنگ) كه با نوایی آرام آغاز شده است. نوایی كه به تدریج منتشر شده و اكنون در تمام فضا جریان دارد. محققان در دانشگاه كمبریج نیز دریافته‌اند كه خورشید كهكشان پرسیوس آوازی خاص و ریتمیك می‌خواند. (1) اصوات و نواها نه تنها در اعماق فضا، بلكه در مولكولها و اتمها نیز یافت شده‌اند. دكتر دیوید دیمر (2) زیست شناس و سزوان ژاندر (3) موسیقی دان، سراع شگفت‌انگیزترین مولكول حیات یعنی DNA رفته‌اند. این ایده كهDNA و موسیقی ممكن است با یكدیگر مرتبط باشند برای اولین بار توسط دكتر سوسومواوهنو (4) مطرح شد. DNA نردبانی مارپیچ است كه از یكسری رمز تكرار شونده تشكیل شده است. رمزهایی كه با ترجمه بخش اندكی از آن، پروتئین‌ها و در نهایت موجودات زنده شكل می‌گیرند. DNA زبان رمز مشترك در بین تمامی موجودات زنده روی كره زمین می‌باشد، در آغاز حیات تاكنون، و راستی این زبان مشترك چه می‌گوید؟

دكتر دیمر و ژاندر، در طی آزمایشات علمی و با ثبت ارتعاشات مولكول DNA به وسیله اسپكترومتر مادون قرمز و تبدیل فركانسها به نت موسیقی، سعی كردند این زبان مشترك را به صوت ترجمه كنند.(5) و حالا سؤال این است: آیا این اصوات و نتها، ملودیك و آهنگین هستند و یا DNA تنها مجموعه‌ای نامنظم و تصادفی از صدا و فركانسهاست؟

آنها فركانسهای DNA یك سلول را به نت ترجمه كرده و شروع به نواختن كردند. نتیجه شگفت‌انگیز بود، یك موسیقی بسیار زیبا!

ژاندر در این رابطه می‌گوید: «برخی از این تركیبات فركانسها، بسیار حیرت‌انگیز بودند. با شنیدن آنها من به موسیقی زندگی خودم گوش می‌دادم.

بسیاری از افرادی كه به موسیقی DNA گوش دادند، كاملاً هیپنوتیزم و مسحور شده‌اند و بسیاری دیگر نیز ساعتها گریسته‌اند. برخی دیگر اذعان كرده‌اند كه این موسیقی نوایی از درون آنهاست و آنهایی كه با موسیقی كلاسیك آشنایی داشتند به شباهت موسیقی DNA با آثار نوابغی چون باخ، برامز، شوپن و…اشاره كرده‌اند.

دكتر اوهنو در این باره می نویسد: «ملودی های DNA با عظمت و الهام بخش می باشند. بسیاری از افرادی كه برای اولین بار این موسیقی را می شنوند، شروع به گریه می كنند. آنها نمی توانند باور كنند كه بدنشان – كه تا حالا اعتقاد داشتند فقط تجمعی از مواد شیمیایی است – شامل چنین هارمونی های معنوی و الهام بخشی باشد.

نه تنها می توان با DNA موسیقی ساخت، بلكه حتی امكان معكوس كردن فرایند نیز ممكن است. به بیان دیگر شما یك بخش از موسیقی را برداشته و نت ها را به واحدهای سازنده DNA (نوكلئوتیدها) برمی گردانید . در پایان نتیجه شبیه یك رشته از DNA می شود. اوهنو تلاش كرد تا با قطعه شوپن این كار را انجام دهد. در پایان نتیجه شبیه یك ژن سرطانی شد!

دانشمندان از نتایج این یافته ها در تحقیقات پزشكی نیز استفاده كرده اند. اگر شما هم اهمیت دنبال كردن این آواها را بدانید ممكن است به این نتیجه برسید كه با بررسی دی ان ای در تریلیونها سلول بدن و دانستن نوسانات آنها شاید راهی برای بیش از پنج میلیون نفری كه از سال 1990 مبتلا به سرطان تشخیص داده شده اند، پیدا شود. فابین مامن یك متخصص بیوانرژی است كه با كمك هلن گریمال بیولوژیست و موسیقی دان، بیش از یك و نیم سال بر روی افكت های سلولهای سرطانی در مركز ملی فرانسه كه یك مركز معتبر تحقیقات اند است كار كرده اند. آنها به این نتیجه رسیده اند كه سلول های بافتهای سرطانی صداهای مغشوش و ناهنجاری تولید می كنند.

و علاوه بر این در آزمایشات بسیاری ثابت شد كه قرار گرفتن سلولهای سرطانی در معرض صداها و امواج صوتی، تغییراتی اساسی در آنها ایجاد می كند،صداهایی كه آوادرمانی را به عنوان یك پتانسیل قوی درمانی برای این نوع بیماریها و موارد بسیار دیگری مطرح می كند. مامن همچنین تحقیقاتی را بر روی دو بیمار مبتلا به سرطان سینه دنبال كرده است. هر خانم به مدت سه ساعت در روز در طول دوره یك ماهه تحت آوادرمانی (موسیقی درمانی) قرار گرفتند. پس از اتمام دوره درمان، تومور یكی از آنها كاملا ناپدید شد، اما بیمار دوم مجبور شد تومور را جراحی كند. جراح او گزارش می دهد كه اندازه تومور كاملا كوچك شده بود و تا حد بسیار زیادی هم تحلیل رفته بود.

از این یافته ها به این نتیجه می رسیم كه وقتی اندامهایمان بصورت هماهنگ آواز می خوانند ما سلامت هستیم و وقتی كه آنها خارج از تنظیمشان آواز می خوانند ما احساس بیماری می كنیم.

و این داستان شگفت‌انگیزتر می‌شود اگر بدانیم كه تمام سلولهای بدن یك موجود زنده، دارای یك نوع DNA منحصر به فرد هستند و DNA هر موجود (با وجود زبان و ساختار مشترك)، با DNA دیگری متفاوت است و این بدین معناست كه در هر موجود زنده آهنگی ویژه نوشته شده است و در تمام هستی، همه مشغول نواختن آهنگی منحصر‌‌به‌فرد هستند. تصور كنید چگونه «100 تریلیون سلول در بدن هر انسان در حال خواندن آوازی یگانه هستند و شاید این آواز، هم‌ آوا با آواز كهكشان پرسیوس باشد! چرا كه نه؟ موسیقی‌دان و رهبر اركستری كه نتها را در آغاز آفرینش نوشته است یكی بوده و یكی هست.

نكات جالب توجه دیگری نیز در این تحقیقات و یافته‌ها وجود دارد. هر چه موجود از نظر تكاملی (تكامل در زیست‌شناسی) پیشرفته‌تر بوده، موسیقی DNA آن نیز پیچیده‌تر شده است. یك جاندار تك سلولی با داشتن DNA كمتر و پروتئین‌های محدودتر، موسیقی ساده‌تری ایجاد می‌كند. در حالیكه در انسان، هر ژن (و پروتئین مربوط به آن) خود، آهنگی پیچیده می‌سازند و بدین سان، هر انسان تبدیل به كنسرت باشكوهی می‌شود، در حالیكه خود در كنسرت آفرینش یك آهنگ است.

و راستی در كنسرت بزرگ جهان ما آهنگ را چقدر هم‌آهنگ می‌نوازیم؟ آیا، هم آواز با هستی و خیره به دستان رهبر اركستر می‌نوزایم؟ آیا با هر حركت آرام او، آرام و با هر اشاره سریع، تند می‌زنیم؟ شاید هم ساز خودمان را می‌زنیم؟

ترجمه: فروغ بصیرت

تدوین و تالیف: سارا یوسف پور



سایت هایی كه می توانید در آنها اطلاعات بیشتری در مورد این موضوع پیدا كنید و به موسیقی دی ان ای گلبولهای قرمز و بعضی دیگر از انواع سلول ها گوش دهید:

http://www.oursounduniverse.com/

http://www.dnamusic.com/

www.nsliy-genetics.org/dnamusic

پانویس ها (Footnotes) :

1-مقاله آوای علم، روزنامه گلدن برید، دسامبر 2003

2- David dimmer

3- Susan Alexander

4- Susumu Ohno

5- روش آزمایش به این صورت بود كه ارتعاشات با استفاده از اسپكترومتر مادون قرمز اندازه گیری می شوند. با قرار دادن هر بخش از DNA در مقابل اشعه مادون قرمز و اندازه گیری طول موج اشعه جذب شده، این كار انجام شد و سپس نسبتهای فركانس نوری به فركانس صوتی تبدیل شد.